خرید بک لینک
از آستانِ خیالم خطاب می آید:که از لطافتِ تو شعرِ ناب می آیدمنوّر است نگاهم به شوقِ لبخندتهمین که چشم بدوزم ثواب می آیداگر چه لحظه ی کوتاه دلخورت کردمبدان که بر تن و روحم عذاب می آیدنبند چشم و دلت را به رویِ نعمت هاببین که رزقِ خدا بی حساب می آیدنگو چطور و چگونه به من ببخشایدبه محضِ بستنِ همّت جواب می آیدقسم به حق و حقیقت قسم به چشمانتبه قابِ صورتِ ماهت حجاب می آیدروستای خرطوم شفت - ۱۴۰۱/۶/۱۷ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: جمعه 1 مهر 1401 ساعت: 18:23

سکوتِ عاشقان فریادِ عشق است به نوعی هر کسی همزادِ عشق است شروعِ عشق با عینِ "علی" بود "امیرالمومنین" استادِ عشق است رشت _ ۱۴۰۱/۳/۱۸

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 16:46

روحم شده پُر نگاره بعد از مرگم
در یک تَنِ خوش قواره بعد از مرگم
چون دانه به زیرِخاک، دفنم کردند
تا سبزشوم دوباره بعد از مرگم

روستای خرطوم شفت_ ۱۴۰۱/۳/۳۰
 


برچسبها: وحیدلقمانی, شعرتوحیدی, سبز, مرگ, قبر

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 16:46

الطافِ خدا همیشه بابش باز است
دستانِ دعا بال و پرِ پرواز است
با توبه مگر به راهِ خیری بروم
هر قطره ی اشک نقطه ی آغاز است

رشت _ ۱۴۰۰/۱/۲۳


برچسبها: وحیدلقمانی, دعا, شعرتوحیدی, اشک, توبه

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: دوشنبه 2 خرداد 1401 ساعت: 19:13

مگر معنایِ انسان از دلِ نسیان نمی آید؟مگر انسان به دنبالش غمِ خسران نمی آید؟فراموشی تمامِ خلق را در خوابِ غفلت برداگر دردی نباشد بی سبب درمان نمی آیداگر رودی به دریا زد به دنبالِ تکامل بودبدونِ بی قراری ها سر و سامان نمی آیداگر در شک و تردیدی چرا از معرفت دوریخدایِ جهل می گوید: چرا برهان نمی آید؟ببین! چشمانِ یعقوب از جدایی ها نمی بیندبدونِ اشک و جوشش، یوسفِ کنعان نمی آیدکنارِ هم فقط این ابر هایِ تیره می نالندمن از این ابر ها فهمیده ام باران نمی آیدرشت _ ۱۴۰۰/۱/۲۰برچسبها: وحیدلقمانی, انسان, فراموشی, شعراجتماعی, خسران ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: دوشنبه 2 خرداد 1401 ساعت: 19:13

رزقی که برایِ بخششی می افتد
از عرش به محضِ خواهشی می افتد
رودی که سرازیر شود دریایی ست
هر قطره به شوقِ رویشی می افتد

رشت _ ۱۴۰۰/۱/۲۴


برچسبها: وحیدلقمانی, شعرتوحیدی, قطره, سبز, باران

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: دوشنبه 2 خرداد 1401 ساعت: 19:13

یک خانه ای از ذکر و دعا می سازم در خلوت و از خلق جدا می سازم شاید که به قدرِ خویش، مبعوث شدم در ماهِ رجب، غارِ حرا می سازم رشت _ ۱۴۰۰/۱۱/۱۴

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:27

با روشنی و طرب بخواند شایددر مستی و بی سبب بخواند شایدماه از پس و پشتِ ابرها می تابدرفته ست نمازِ شب بخواند شایدرشت - ۱۴۰۰/۱۱/۱۶ برچسبها: شعرنیایش, وحیدلقمانی, عبادت, ماه, نمازشب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:27

بر خاکِ نهالِ خوب و بد می بارد تا پایِ زمین، تمام قد می بارد بالقوّه تمامِ ابر ها بارانند ابری که لطیف می شود می بارد رشت _ ۱۴۰۰/۱۱/۱۷

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:27

تقدیم به جوانان رضوی که در زیر باران برای ارباب تشنه لب عزاداری می کردند...با اشکِ نَمِ چشمم گریان شده باران همدر صورتِ نمناکم مهمان شده باران هممن زاده ی بارانم از خاکِ غلامانتبا ضجّه ی چشمانم، لرزانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: شنبه 5 مهر 1399 ساعت: 3:37

منم فرزند باران! جنگلی هستممنم موج خزر از غرّشِ دریاهمان جایی که اوّل بار شیعه شدهمیشه بوده ام ماوای سیّدهاتبار آل بویه دیلمی هستممنم یک منتقم از لشکر کیسانشدم یک تازه آبادی درآن گلزار*بهشتی گم شده درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: شنبه 5 مهر 1399 ساعت: 3:37

شبی در انزوای درد بودممیان گریه هایم مرد بودمتمامِ آدمی آه و کمی دمتمامِ دلخوشی ها آخرش غم"هم از درد و هم از غم مینویسمهم از باران نمنم مینویسم"مرا می برد باران تا به راهیدویدم تا ببینم سرپناهی"نگاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: شنبه 5 مهر 1399 ساعت: 3:37

پلکِ چشمت، آسمان را رونمایی می کندقدّ و بالایت کبوتر را هوایی می کندنقشِ شهرِ اصفهان هم سایه ای از چشمِ توستشیخِ ما را طاقِ ابرویت "بهایی" می کندآنکه دزدیده چرا از ترسِ سرقت، دَرهَم ست؟یارِ ما با چشمِادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 15:40

یک میهمان ناخوانده که هدفش گزندِ میزبان است و هر گوشه ای که پیداکند را کمین قرار می دهد تا سیلی اش را سنگین تر به گوش میزبان بزند و آنقدر این ویروس، زننده است و بی مبالات که یکجا نشستن و کثافت را به مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 15:40

در اوج پرنده وار پَرپَر برگشت
آن فاتحِ سربُلندِ لشکر برگشت
تا پیکرِ "منصور" به "بغداد" رسید
"سردار" به شهر رفت و "بی سر" برگشت

قم _ ۱۳۹۸/۱۰/۱۷

برچسب: نویسنده: حامد صفری تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 6:52

صفحه بندی