
دلبرانه می رسد بعدِ شَبِ یلدا مسیحبادبان ها بی قَرارِ حضرتِ دریا مسیحبرفِ شادی ریخته رویِ درختِ کاجِ ماآسمان ها مژده دادند آمده دنیا مسیحمادرش "مریم"،xa0پدر در طلعَتِ غیب است و نوررحمت بی انتها، زیبا تر...
ادامه مطلب
روشنگری اش مُشتِ ریا را وا کردروزِخوشِ ظلم را شَبِ یلدا کردمردانه ترین منظره ی تاریخ استفريادِ زنی یزید را رسوا کردxa0رشت_ ۱۳۹۸/۶/۲۲...
ادامه مطلب
پاییز برای او شده کاشانهدلخونیِ آبدارِ او مستانهیک دانه بهشت در دلش جا دادهاز این همه یاقوت، یکی دُردانهxa0قم _ ۱۳۹۸/۷/۲xa0«فِی كُلِّ رُمَّانَةٍ حَبَّةٌ مِنَ الْجَنَّةِ ؛ در هر اناری دانهای از بهشت وجود ...
ادامه مطلب
آن لحظه که در صحن تو آوار شدماز هر چه که غیر توست بیزار شدمدر شهر تو آمدم که عالِم بشومرفتم حرمت، شاعرِ دربار شدمxa0قم _ ۱۳۹۷/۸/۲۹...
ادامه مطلب
او رزقِ مُدامِ آسمانِ شهرستبا بارِغذا، ماهِ کَمانِ شهرستهر خانه دخیل بسته بر دوش علیدر کیسه ی ماه، قرصِ نانِ شهرست xa0 قم _ ۱۳۹۷/۱۰/۱...
ادامه مطلب
زیبا ببین - وحید لقمانی خوب دیدن شرط انسان بودن ست / عیب را در این و آن پیدا مکن چادرت را بتکان چادرت را بتکان قصد تیمّم با منتو فقط حرف بزن حسّ ترنّم با منتیغ آرایش تو زیره به کرمان بردهجاذبه ی بکر بمان حیرت مردم با من xa0 قم _ ۱۳۹۶/۱/۲۷ برچسبها: وحیدلقمانی, شعرعاشقانه, چادر, شعرحجاب, آرایش نوشته...
ادامه مطلب
افکار منی راز نهانی در من هر روز منی فصل خزانی در من آن لحظه که دیدند تو را در چشمم گفتند خلاصه ست جهانی در من xa0 جاده قزوین به رشت - ۱۳۹۵/۱۱/۳...
ادامه مطلب
تو همان درختی گاهی زیر آفتاب سبز می شوی گاهی سفید برف گاهی پاییز درد گاهی میوه می دهی گاهی زرد درد می شویگاهی زیر سایه اتگاهی برگ ریزانی گاهی در باد لباست به رقص می آید گاهی با تنه ات سردم می کنیگاهی گرم آغوششگاهی آنقدر مخوفی که نمی توان نزدیکت شد گاهی پرستویی بالا سرت گاهی گرگی زیر پایت گاهی شعر گاهی نقاشی گاهی لخت گاهی همه رنگ پاییزی گاهی پر از شکوفه گاهی گل می دهی!! گاهی خارم می کنی گاهی مار شاخه ات نیشم می زند گاهی سیب آبداری گاهی انار خون گاهی.. . هر جور که باشی می خواهمت همین تنوعّت همین ...
ادامه مطلب