زیبا ببین - وحید لقمانی

متن مرتبط با «حبل من ورید» در سایت زیبا ببین - وحید لقمانی نوشته شده است

مردانه ترین منظره ی تاریخ است

  • نیلوبلاگ

    روشنگری اش مُشتِ ریا را وا کردروزِخوشِ ظلم را شَبِ یلدا کردمردانه ترین منظره ی تاریخ استفريادِ زنی یزید را رسوا کردxa0رشت_ ۱۳۹۸/۶/۲۲...

    ادامه مطلب
  • تنهایی من

  • نیلوبلاگ

    آرامشِ بعدِ تو دروغ است... بیاعالَم بَرَهوتِ بی فروغ است... بیاحتّی شده بی تفاوت امّا برگردتنهاییِ من بی تو شلوغ است... بیاxa0روستای خرطوم شفت _ ۱۳۹۸/۷/۲۶...

    ادامه مطلب
  • از چشم من افتادی باز

  • نیلوبلاگ

    با خاطره ات گرمیِ مردادی بازیک حنجره در سکوتِ فریادی بازتصویرِ تو در قابِ نگاهم جاماندبا اشک، تو از چشم من افتادی بازقم _ ۱۳۹۷/۷/۲xa0...

    ادامه مطلب
  • سفید تو سیاه من

  • نیلوبلاگ

    وحید لقمانیمتولد ۱۳۷۲/۱۱/۲۳ در رشتطلبه - شاعر - نویسندهمعتقد به اسلامی زیبا با نگاه رحمانی و خوشبین به خداوندگار ودودایمیل:[email protected]تلگرام:Vahid_loghmani@فیسبوک:[email protected]اینستاگرام:https://www.instagram.com/vahidloghmani/توییتر:https://twitter.com/VahidLoghmani...

    ادامه مطلب
  • جهانی در من

  • نیلوبلاگ

    افکار منی راز نهانی در من هر روز منی فصل خزانی در من آن لحظه که دیدند تو را در چشمم گفتند خلاصه ست جهانی در من xa0 جاده قزوین به رشت - ۱۳۹۵/۱۱/۳...

    ادامه مطلب
  • تو شاعری یا من؟؟؟

  • نیلوبلاگ

    تو شاعری یا من؟؟؟ پاییز را حتی برای خیابان هم نمی خواهی حتی برای زیر پای درخت!!! من که زرد پاییز را خودخواهانه به نظم می آورم درد را برای همه می خواهم تو شاعری یا من؟؟؟ تو که زیر باران با شرشر و خش خش قافیه می سازیبا چک چک آبدار خدا ردیف می شوی !!! من که کنار شومینه با خیال راحت به دور از هر گونه آزردگی حروف را به زورمنظم می کنم تو شاعری یا من؟؟؟ تو که زیر نور ماه به آفتاب سلام می کنی !!! من که چشم دیدن خورشید را ندارم ماه را کامل می خواهم تو شاعری یا من؟؟؟ توکه حتی لباست هم پاییز درد را برای...

    ادامه مطلب
  • حبل ورید

  • نیلوبلاگ

    من که در منظره ها روی تو را می بینم بی سبب نیست که ازماه غزل می چینم پشت ابرم برود باز همان خورشیدست زیر آن پنجره اش شب به شبی می شینم با تو طنّاز محل طعم نمک می گیرد آن لبت شهد عسل، ای نمک شیرینم هر زمانی که تو را در بغلم می گیرم نخل و رمّان وعسل، از نفست می چینم هر گلی در نظرت عطر خودش را دارد حیف این عمر که از غصه ی تو غمگینم چشم من مذهب چشمان تو را معتقدست وقت خوابت بشود تا به سحر بی دینیم چون رگی در سر وگردن تو به من نزدیکی روزگاری ست تو را جای خدا می بینم قم – 1395/6/25...

    ادامه مطلب