
از آستانِ خیالم خطاب می آید:که از لطافتِ تو شعرِ ناب می آیدمنوّر است نگاهم به شوقِ لبخندتهمین که چشم بدوزم ثواب می آیداگر چه لحظه ی کوتاه دلخورت کردمبدان که بر تن و روحم عذاب می آیدنبند چشم و دلت را به رویِ نعمت هاببین که رزقِ خدا بی حساب می آیدنگو چطور و چگونه به من ببخشایدبه محضِ بستنِ همّت جواب می آیدقسم به حق و حقیقت قسم به چشمانتبه قابِ صورتِ ماهت حجاب می آیدروستای خرطوم شفت - ۱۴۰۱/۶/۱۷ بخوانید...
ادامه مطلب