
در حجِّ وداعی که محمّد به علی مولا گفت دستان علی در نظرِ تیره دلان بالا رفت نگذاشت خلیفه، عرقِ حجِّ نبی خشک شود "أَتمَتݥتُ لَکُم" گم شد و از حافظه ی دنیا رفت خاکسترِ کینه شررش بعد نبی شعله گرفت شیخین قریشی بتشان جایگه قرآن شد بیتی که ملائک درِ میخانه ی او می رفتند آتش به شرر های حسد وسوسه ی شیطان شد آداب بدِ جهل عرب باز هویدا می شد از اشکِ نمِ چشم علی چاه به غرِّش افتاد یک شهر به تنهایی حیدر متاثّ...
ادامه مطلب