
روحم شده پُر نگاره بعد از مرگمدر یک تَنِ خوش قواره بعد از مرگمچون دانه به زیرِخاک، دفنم کردندتا سبزشوم دوباره بعد از مرگمروستای خرطوم شفت_ ۱۴۰۱/۳/۳۰ برچسبها: وحیدلقمانی, شعرتوحیدی, سبز, مرگ, قبر بخوانید...
ادامه مطلب
مگر معنایِ انسان از دلِ نسیان نمی آید؟مگر انسان به دنبالش غمِ خسران نمی آید؟فراموشی تمامِ خلق را در خوابِ غفلت برداگر دردی نباشد بی سبب درمان نمی آیداگر رودی به دریا زد به دنبالِ تکامل بودبدونِ بی قراری ها سر و سامان نمی آیداگر در شک و تردیدی چرا از معرفت دوریخدایِ جهل می گوید: چرا برهان نمی آید؟ببین! چشمانِ یعقوب از جدایی ها نمی بیندبدونِ اشک و جوشش، یوسفِ کنعان نمی آیدکنارِ هم فقط این ابر هایِ تیره می نالندمن از این ابر ها فهمیده ام باران نمی آیدرشت _ ۱۴۰۰/۱/۲۰برچسبها: وحیدلقمانی, انسان, فرامو...
ادامه مطلب
رزقی که برایِ بخششی می افتداز عرش به محضِ خواهشی می افتدرودی که سرازیر شود دریایی ستهر قطره به شوقِ رویشی می افتدرشت _ ۱۴۰۰/۱/۲۴برچسبها: وحیدلقمانی, شعرتوحیدی, قطره, سبز, باران بخوانید...
ادامه مطلب
پلکِ چشمت، آسمان را رونمایی می کندقدّ و بالایت کبوتر را هوایی می کندنقشِ شهرِ اصفهان هم سایه ای از چشمِ توستشیخِ ما را طاقِ ابرویت "بهایی" می کندآنکه دزدیده چرا از ترسِ سرقت، دَرهَم ست؟یارِ ما با چشمِ...
ادامه مطلب
بعد از شبِ تردید سحر می آیداز تیره ی تبعید سحر می آیدگر ظلمتِ ظلم، ماه را محو کنددر هیبَتِ خورشید سحر می آیدxa0قم _ ۱۳۹۸/۱۰/۱۷...
ادامه مطلب
در اوج، پرنده وار پَرپَر برگشتآن حیدَرِ سربُلندِ "خیبر" برگشتلیلای جزیره های مجنون، "همّت"!سردار به جنگ رفت و بی سر برگشت!xa0قم _ ۱۳۹۸/۹/۱۹...
ادامه مطلب
شبی در انزوای درد بودممیان گریه هایم مرد بودمتمامِ آدمی آه و کمی دمتمامِ دلخوشی ها آخرش غم"هم از درد و هم از غم مینویسمهم از باران نمنم مینویسم"مرا می برد باران تا به راهیدویدم تا ببینم سرپناهی"نگا...
ادامه مطلب
با قلبِ شکسته بی صدا افتادنداز ناقه ی ظلم، بی هوا افتادندزنجیر به زنجیر سَرِ مویِ حسیندر سلسله ی دامِ بلا افتادندxa0رشت _ ۱۳۹۸/۶/۲۱...
ادامه مطلب
رحمت که نه آشوب فراوان آمدبابا دلِ شب خیس و پریشان آمدشاعر که همیشه حرفِ باران می زدبا چتر به پیشوازِ باران آمدxa0قم _ ۱۳۹۸/۴/۶...
ادامه مطلب
"والعصر" ... که عمرِ "ناس" در زودترین...چون سایه ی جامانده ی در روی زمینکامل شده "بیست و چهارِ" عمرمشد ساعت عمر من، شنی بعد از اینxa0۱۳۹۷/۱۱/۲۳...
ادامه مطلب
هر غنچه شکفته می شود با لب هاتبا واوِ "وحید" اگر شود، وا لب هاتگاهی عربی بخوان مرا تا لب هاتچون بوسه ی ناخواسته ای غنچه شودرشت _ ۱۳۹۸/۲/۲۳پ.ن اوّلین بار این فرم رباعی را که سه مصرع اول قافیه می شوند و...
ادامه مطلب
با رؤیتِ تو جُنون، تداعی شده استبی دَرکِ تو عقل، انتزاعی شده استپیراهنِ چارخانه ات هم شعرستهر خانه به خانه یک رباعی شده است xa0 قم _ ۱۳۹۷/۹/۱۵...
ادامه مطلب
من بند به بندم شده زنجیرِ تنیدیوانه ی زنجیریِ گیسوی زنیزندانیِ دنیا شده ام، ترسی نیستوقتی که تو سلّول به سلّول منی xa0 رشت _ ۱۳۹۷/۱۰/۱۶...
ادامه مطلب
دریا شده از گریه ی من دریاترشب ناله ی غصّه های من یلداتر اسمم گِرِهی به سرنوشتم زده استهر لحظه "وحید" هستم و تنهاتر xa0 رشت _ ۱۳۹۷/۱۰/۱۷...
ادامه مطلب
من ریزه خورِ خاک کفِ زائر سلطان باشم با بارش زوّار حرم قطره ی باران باشم از بس که رضا (ع) ساحل آرامش جانم شده بود گفتم که کمی در طلب موج خروشان باشم سرزمین موج های خروشان مشهد _ ۱۳۹۶/۶/۱۳برچسبها: شعرآیینی, وحیدلقمانی, امام رضا, مشهد, زیارت نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۶/۱۵ساعت 12:9 توسط وحید لقمانی| ...
ادامه مطلب
وحید لقمانیمتولد ۱۳۷۲/۱۱/۲۳ در رشتطلبه - شاعر - نویسندهمعتقد به اسلامی زیبا با نگاه رحمانی و خوشبین به خداوندگار ودودایمیل:[email protected]تلگرام:Vahid_loghmani@فیسبوک:[email protected]اینستاگرام:https://www.instagram.com/vahidloghmani/توییتر:https://twitter.com/VahidLoghmani...
ادامه مطلب
وحید لقمانیمتولد ۱۳۷۲/۱۱/۲۳ در رشتطلبه - شاعر - نویسندهمعتقد به اسلامی زیبا با نگاه رحمانی و خوشبین به خداوندگار ودودایمیل:[email protected]تلگرام:Vahid_loghmani@فیسبوک:[email protected]اینستاگرام:https://www.instagram.com/vahidloghmani/توییتر:https://twitter.com/VahidLoghmani...
ادامه مطلب
زیبا ببین - وحید لقمانی خوب دیدن شرط انسان بودن ست / عیب را در این و آن پیدا مکن دیوانه ی زنجیری با رقص تو یک گردنه، حیران تو بودهر جای جهان یک نفس از جان تو بوددیوانه شدم بس که به دنبال تو امزنجیر من آن موی پریشان تو بود xa0 رشت _ ۱۳۹۶/۳/۱۱ برچسبها: وحیدلقمانی, دیوانه, گردنه حیران, شعرعاشقانه, مو...
ادامه مطلب
زیبا ببین - وحید لقمانی خوب دیدن شرط انسان بودن ست / عیب را در این و آن پیدا مکن دوشیزه وکیلم؟ دوشیزه وکیلم که شما را به نفس های خودم بند کنم؟دوشیزه وکیلم که تمام منِ خود را به تو مانند کنم؟در همهمه ی خواستگاری گلِ من زیره به کرمان بردهدوشیزه وکیلم پدر و مادر خود را گلِ لبخند کنم؟در فکر تو بودم ک...
ادامه مطلب
تو آن آهوی شیرازی، چه چشمانی به سر داریانار ترش وشیرینی که هر فصلی ثمر داریدر این شهرت چه ها کردی که سعدی دارد و حافظخدا داند به هر انگشت خود صد ها هنر داریمحلّی زیر پرگارت به دنبال تو می گردندبه هر جایی که می خواهی تو صدها همسفر داریتو رقصت آسمان را باز با باران کند شاعرکه شرشر ساز وآهنگت، جهانی در...
ادامه مطلب