هبوط ماه

خرید بک لینک

شبی در انزوای درد بودم
میان گریه هایم مرد بودم

تمامِ آدمی آه و کمی دم
تمامِ دلخوشی ها آخرش غم

"هم از درد و هم از غم مینویسم
هم از باران نمنم مینویسم"

مرا می برد باران تا به راهی
دویدم تا ببینم سرپناهی

"نگاهی کن به چشم بیقرارم
که بارانیتر از ابر بهارم"

همین ها را که گفتم هیئتی شد
بلور اشک هایم قیمتی شد

ندیدم سرپناهی جز همین جا
شدم تُنگی کنارِ موج دریا

که این کشتیِ غم پهلو بگیرد
کنارِ عطر سیبش بو بگیرد

گمانم قاسمی یا نه اسدپور
مرا می برد تا یک عالَمی دور

همیشه روضه ها از درد گفتند
ولی از غیرتِ یک مرد گفتند

شدم ابری میانِ گریه هایم
شدم هویی میانِ های هایم

رَوم بالا و بالا تا به جایی
شنیدم یک صدایی یک صدایی

امان نامه برای آسمان داد
کمی هم وعده های این و آن داد

ولی قرصِ قمر راضی نمی شد
که او بازنده ی بازی نمی شد

فرات ست و هبوطِ ماه در آب
و دستانش قنوتِ ماه در آب

شبِ تاریک و قتلِ قرص ماهی
دلِ خیمه برایش گشته آهی

و بابا آب داد امّا به چشمش
عمو هم خشک شد دریا به چشمش

و او اتمام حجّت می کند باز
به رویِ دستِ خود قرآن کند باز

علی اصغر علی اصغر ببارد
علی هم غصّه اش سه شعبه دارد

به رویِ دستِ بابا می چکاند
شبیهِ شقشقیه، خطبه خواند

برایش این زمین جذبی ندارد
برایِ آسمان خونش ببارد

و عبدالله عبدالله هیهات
منایش کربلا، گودال میقات

عمو گویان خودش را می رساند
تَنِ خورشیدی اش را می کشاند

اگر قرآن ناطق گشته ویران
که او جلدی شده در جانِ قرآن

عمو بالای نی قرآن بخواند
برای یاریِ انسان بخواند

غروبِ سرخ او در کربلا بود
طلوعی سبز در دنیایِ ما بود

نه در شصت و یک هجری که هرجا
یزیدی و حسینی هست دنیا

رشت _ ۱۳۹۸/۶/۱۵

زیبا ببین - وحید لقمانی...

ما را در سایت زیبا ببین - وحید لقمانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: سه شنبه 7 آبان 1398 ساعت: 21:21

صفحه بندی