خوی حیوانی، دریدن، عادت قوم عرب
او "نفخت فیه من روحی" تلاوت می کند
طاق کسری خاک میشد، بتکده ویرانکده
آمنه با صور مولودش قیامت می کند
فارس از نور وجودش محو خاموشی شده
ساوه از دریای الطافش شکایت می کند
درد مردم زخم هایش، التیامش فاطمه
او که " دَوَّارٌ " مریضش را طبابت می کند
دخترت را برترین رحمت عالم خوانده ای
بوسه هایت خاک بر رسم جهالت می کند
"رَحمَةً لِّلعـالمین" یعنی که می بارد فقط
آن که اورا روز وشب غرق جسارت می کند
بر سر خورشید دینم بغض و نفرت ریخته
ظلمت بیمار شهرش را عیادت می کند
شعر من هم مثل عکّاظ عرب درمانده است
وحی چشمان تو را گاهی تلاوت می کند
رشت _ ۱۳۹۶/۹/۱۵
ما را در سایت زیبا ببین - وحید لقمانی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 183