
تقدیم به جوانان رضوی که در زیر باران برای ارباب تشنه لب عزاداری می کردند...با اشکِ نَمِ چشمم گریان شده باران همدر صورتِ نمناکم مهمان شده باران هممن زاده ی بارانم از خاکِ غلامانتبا ضجّه ی چشمانم، لرزان...
ادامه مطلب
شبی در انزوای درد بودممیان گریه هایم مرد بودمتمامِ آدمی آه و کمی دمتمامِ دلخوشی ها آخرش غم"هم از درد و هم از غم مینویسمهم از باران نمنم مینویسم"مرا می برد باران تا به راهیدویدم تا ببینم سرپناهی"نگا...
ادامه مطلب
یک میهمان ناخوانده که هدفش گزندِ میزبان است و هر گوشه ای که پیداکند را کمین قرار می دهد تا سیلی اش را سنگین تر به گوش میزبان بزند و آنقدر این ویروس، زننده است و بی مبالات که یکجا نشستن و کثافت را به م...
ادامه مطلب
ماندنت را بیشتر کن،حرف آدم را نمی فهمی؟ غصّه خوردن را خدا را درد را غم را نمی فهمی؟ در حقیقت مرده ای هستی که سرگردان دنیایی با مجازی زنده ای معنای با هم را نمی فهمی این عدالت نیست با هر ناکسی همیار دیرینی فرق زقّوم و صفای چاه زمزم را نمی فهمی؟ هر کسی در چشم تو از هر نظر با من مساوی بود فرقxa0 قطّامxa0 و حیای پاک مریم را نمی فهمی؟ با تزار چشم روست من شدم یک میرزاکوچک صاحب چشمان جنگل! گیل دیلم را نمی فهمی شعر شاعر های تو در پای شعرم هیچ در هیچند فرق بین ورد جن با اسم اعظم را نمی فهمی؟ من که ...
ادامه مطلب
آدم برفی را دوست دارم چون ظاهر وباطنش یکی ست با این که.. . درونش پر از سرماست نشاط می بخشد به اهل زمین از آسمانی که فقط سرما گرفته بعدش هم.. . ذره ذره آبش می کند اما آسمان را ترک نمی کند و بارانش می شود باران.. . چه زیبا می میرد تا زنده کند دانه ای را برکه ای برّه ای xa0 قم – 1395/8/10...
ادامه مطلب