
الطافِ خدا همیشه بابش باز استدستانِ دعا بال و پرِ پرواز استبا توبه مگر به راهِ خیری برومهر قطره ی اشک نقطه ی آغاز استرشت _ ۱۴۰۰/۱/۲۳برچسبها: وحیدلقمانی, دعا, شعرتوحیدی, اشک, توبه بخوانید...
ادامه مطلب
با روشنی و طرب بخواند شایددر مستی و بی سبب بخواند شایدماه از پس و پشتِ ابرها می تابدرفته ست نمازِ شب بخواند شایدرشت - ۱۴۰۰/۱۱/۱۶ برچسبها: شعرنیایش, وحیدلقمانی, عبادت, ماه, نمازشب بخوانید...
ادامه مطلب
شبی در انزوای درد بودممیان گریه هایم مرد بودمتمامِ آدمی آه و کمی دمتمامِ دلخوشی ها آخرش غم"هم از درد و هم از غم مینویسمهم از باران نمنم مینویسم"مرا می برد باران تا به راهیدویدم تا ببینم سرپناهی"نگا...
ادامه مطلب
پلکِ چشمت، آسمان را رونمایی می کندقدّ و بالایت کبوتر را هوایی می کندنقشِ شهرِ اصفهان هم سایه ای از چشمِ توستشیخِ ما را طاقِ ابرویت "بهایی" می کندآنکه دزدیده چرا از ترسِ سرقت، دَرهَم ست؟یارِ ما با چشمِ...
ادامه مطلب
با خاطره ات گرمیِ مردادی بازیک حنجره در سکوتِ فریادی بازتصویرِ تو در قابِ نگاهم جاماندبا اشک، تو از چشم من افتادی بازقم _ ۱۳۹۷/۷/۲xa0...
ادامه مطلب
تو آن آهوی شیرازی، چه چشمانی به سر داریانار ترش وشیرینی که هر فصلی ثمر داریدر این شهرت چه ها کردی که سعدی دارد و حافظخدا داند به هر انگشت خود صد ها هنر داریمحلّی زیر پرگارت به دنبال تو می گردندبه هر جایی که می خواهی تو صدها همسفر داریتو رقصت آسمان را باز با باران کند شاعرکه شرشر ساز وآهنگت، جهانی در...
ادامه مطلب
از همان وقتی که یک وجب شدی از همان جا عشق منتخب شدی چشم مرطوبت معالجم شود ماه نمناکم! دوای تب شدی با لباست در عزای مادرت شکل ماهی در خسوف شب شدی چای شیرین می شود شکر چرا؟ استکانی را که لب به لب شدی در جنینی عشق دکترت شدی از همان وقتی که یک وجب شدی xa0 قم – 1395/2/20 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب